به زانو درآوردن پاکستان محصول عملکرد کیست؟

افغانستان باوجودی‌که یک کشور صلح‌دوست بوده اما بدبختانه همواره از عملکرد سیاست‌های نادرست کشورهای منطقه متضرر شده است. حداقل ۴۰ سال است پاکستان و ایران که همسایه‌های مرزی افغانستان‌اند به‌شکل پیوسته، تلاش‌های سیستماتیک ب‌هخرچ داده‌اند تا افغانستان را به‌صورت بسیار استراتیژیک تضعیف و بی‌ثبات نگه دارد و با استفاده از سیاست‌های مغرض و خصمانه منافع خود را تامین کنند.

پاکستان یکی از کشورهایی است که از همان ایجاد آن تا حال هیچ‌گاه نتوانست به‌عنوان یک همسایه متحد و موثر افغانستان باشد.

اسلام‌آباد و سازمان استخباراتی پاکستان سال‌هاست نقش تخریب‌کننده افغانستان را در پيش گرفته و متاسفانه به‌خوبی توانسته به اهدافش تحقق بیابد.

سلسله سلطه سیاسی پاکستان وقتی کامیاب می‌شود که در رژیم سردار محمدداود خان یک‌تعداد آشوب‌گر و افراطیون اسلامی عملا خلاف رژیم بغاوت می‌کنند و بعدا به‌سوی پاکستان فرار کرده به حکومت پاکستان پناه می‌برند. سردار محمدداود خان یکی از سرسخت‌ترین مخالفان پاکستان بود. او داعیۀ لوی افغانستان را مطرح می‌کند و دست به سیاست‌های بالمثل با پاکستان می‌زند. وی کوشش کرد تا نفوذ سیاسی پاکستان را که زیر نام نهضت اسلامی به‌میان آمده بود مهار کند، اما متاسفانه که رژیم آن از سوی دیگر به سقوط مواجه می‌شود.

بعد از سردار محمدداود خان، نوراحمد تره‌کی رییس‌جمهور کشور می‌شود. نوراحمد تره‌کی نیز مخالف سیاست‌های حکومت پاکستان می‌باشد. او نیز تلاش‌های خود را برای از بین بردن نفوذ پاکستان انجام می‌دهد. بعدا حفیظ‌الله امین به ریاست جمهوری کشور می‌رسد. او شخصی است که بیشتر از هر رییس‌جمهور دیگر در افغانستان مخالف سیاست‌های خصمانه پاکستان بود. حفیظ‌الله امین داعیه لوی افغانستان را یک‌بار دیگر مطرح و تلاش می‌کند نفوذ اسلام‌گراهای افراطی که زیر نفوذ پاکستان بود را تضعیف کند، اما رژیم آن ادامه پیدا نمی‌کند. وقتی اتحاد شوروی به افغانستان تجاوز کرد و ببرک کارمل رییس‌جمهور کشور‌ شد، زمینه برای عملی کردن برنامه‌های پاکستان به آن حکومت میسر می‌شود. پاکستان با حمایت مستقیم ایالات متحد امریکا و غرب رهبری جهاد افغانستان را غیر مستقیم به‌عهده می‌گیرد.

وقتی داکتر نجیب‌الله احمدزی به چوکی ریاست جمهوری می‌رسد، وضعیت افغانستان کاملا دگرگون می‌باشد. او نیز یکی از سرسخت‌ترین مخالفان سیاست‌های پاکستان و حتا کشوری به‌نام پاکستان می‌باشد. داکتر نجیب‌الله نیز به یک سلسله سیاست‌های بالمثل دست می‌زند و تلاش مهار برنامه‌های پاکستان را روی دست می‌گیرد. بعضی حتا معتقد هستند که داکتر نجیب‌الله توسط حکم صریح سازمان استخباراتی پاکستان به قتل می‌رسد.

هرچند رهبران جهادی همه در پاکستان پرورش یافته‌اند و هیچ رهبری جهادی وجود ندارد که از نان پاکستان فربه نشده باشد و به فرمایش پاکستان لبیک نگفته باشد، با آن هم وقتی طالبان به قدرت می‌رسند احمدشاه مسعود و عبدالرب رسول سیاف مخالفت خود را با سیاست‌های پاکستان ابراز می‌کنند.

بعد از سقوط حکومت طالبان توسط امریکا و تشکیل حکومت دموکراتیک افغانستان براساس کانفرانس بن، حامد کرزی رییس‌جمهور افغانستان تعیین می‌گردد. حامد کرزی یک سیاستمدار نرم و محافظه‌کار بود. بنابراین هیچ‌گاه موضع‌گیری قاطع در برابر سیاست‌های پاکستان نداشت، اما در موضوع دیورند همواره خلاف پاکستان قرار گرفت و آن را یک یک خط مرزی تحمیل شده خواند.

 بنابراین ذهنیت ضد پاکستانی در افغانستان از همان ایجاد پاکستان در زمامداران افغانستان وجود داشت. اینکه حالا آقای امرالله صالح مدعی است که استراتیژي جدید امریکا که پاکستان را زیر فشار خواهد آورد محصول ذهنیت احمدشاه مسعود است، این ادعا نادرست است.

حالا سوال این است که به زانو درآوردن پاکستان محصول ذهنیت و عملکرد کیست؟ بدون شک ذهنیت ضد پاکستان در افغانستان همان‌طور که تذکر یافت همیشه وجود داشت، اما امروزه که ما شاهد به زانو درآوردن پاکستان هستیم، در این کمال داکتر غنی نهفته است.

این موضوع را نه تنها مردم افغانستان می‌دانند؛ بل پرویز مشرف رییس‌جمهور اسبق پاکستان بسیار به صراحت  بیان می‌کند که از وقتی داکتر غنی رییس‌جمهور افغانستان انتخاب شده است، پاکستان نه‌تنها از لحاظ اقتصادی حداقل در حدود پنج‌هزار میلیون دالر امریکایی متضرر شده؛ بل او از سیاست داکتر غنی نیز نگرانی جدی نشان می‌دهد و می‌گوید فکر سیاسی داکتر غنی را دست کم نگیرید.

به همین ترتیب خانم حنا ربانی کهر وزیر خارجه پیشین پاکستان می‌گوید: پاکستان فرصت طلایی را که داکتر غنی برایش فراهم کرده بود را از دست داد و این یک اشتباه استراتیژیک اسلام‌آباد در برابر سیاست فعال داکتر غنی بود.

او می‌گوید که داکتر غنی یک انسان معمولی نیست و می‌تواند پاکستان را به زانو درآورد. مشاور ارشد روابط خارجی و امنیت ملی پاکستان سرتاج عزیز نیز بارها از سیاست‌های داکتر غنی نگرانی نشان داده است. به‌همین ترتیب سیاسیون و اعضای پارلمان پاکستان بارها در مورد خطرناک بودن سیاست‌های داکتر غنی اظهارات تندی داشته‌اند.

در بعد سیاسی، داکتر غنی یگانه رییس‌جمهور افغانستان است که واضح گفت: پاکستان پناهگاه‌های امن برای دهشت‌افگنان دارد و خلق‌کننده و حمایت‌گر تروریزم در منطقه و جهان است. این باعث شده که حقانیت افغانستان در قبال پاکستان به تمام جهان تثبیت شود. اکنون که ما شاهد موضع‌گیری واضح و دقیق امریکا در قبال پاکستان هستیم، این قطعا محصول عملکرد حکومت داکتر غنی است.

قابل ذکر است که اشخاصی مانند داکتر خلیل‌زاد و داکتر جلالی نیز در امر ذهنیت‌سازی به‌صورت دوامدار با کاخ سفید کار کرده‌اند تا این ذهنیت بالاخره به‌وجود بیاید.

درباره صلح نیز داکتر غنی دست‌آورد چشم‌گیری دارد. آمدن حزب اسلامی یک دست‌آورد بسا بزرگ در این مورد است. این کار در رژیم کرزی هیچ‌گاه قابل تحقق نبود. این کار نیز سبب تضعیف روحیه و نفوذ پاکستان گردید؛ چراکه به هر اندازه افغانستان نزدیک دست یافتن به صلح و ثبات شود به همان اندازه پاکستان نخواهد توانست به اهداف سیاسی خود در افغانستان دست یابد.

در بعد اقتصادی، داکتر غنی به فکر خلاق اقتصادی خود عملا توانست اتکای اقتصادی مطلق افغانستان بر پاکستان را از بین ببرد. او با این کارش ضربه عمیق بر اقتصاد پاکستان وارد کرد. پاکستان در حکومت داکتر غنی پروژه‌های زیاد اقتصادی را از دست داده است و میلیون‌ها دالر زیان اقتصادی را متحمل شده است.

داکتر غنی شخصی است که اهمیت جوسیاسی و جواقتصادی افغانستان را دوباره در جهان زنده می‌کند و پروژه‌های ترانزیتی و منطقوی بزرگ که بالایش خاک افتیده بود، توسط همین حکومت به مرحله تطبیق رسید. اینکه چقدر کار باید شده باشد تا این پروژه‌ها برای تطبیق آماده شود را یک اقتصاددان به‌خوبی می‌داند. مبدل کردن افغانستان به چهارراه اقتصادی نیز محصول ذهنیت و عملکرد داکتر غنی است.

داکتر غنی با دست خالی، بدون توپ و تانک و اسلحه اتومی فقط با تخصص، مهارت و ذهن خلاق خود توانست پاکستان را به زانو درآورد. امروزه وقتی سروصدای اسلام‌آباد بعد از اعلام استراتیژی امریکا در قبال افغانستان و جنوب آسیا می‌برآید این نشانگر سیاست درست داکتر غنی در قبال پاکستان است.

 نویسنده: ظریف امین‌یار؛ استاد دانشگاه