طالبان در پی ایجاد توتالیتاریزم دینی است؟

مذهب سپر بلا و چماق حذف و سرکوب نیست

سرمقاله/ طالبان از شروع گفتگوهای رو در رو تا به امروز تاکید دارند که یک مذهب آن هم با قرائت و خوانش خودشان مرجع داوری برای حل اختلاف نظرها در جریان گفتگوها و سپس تنها منبع در تدوین قانون اساسی و قوانین فرعی باشد؛ چرا طالبان تاکید بر مذهب رسمی دارد؟ اگر مذهب رسمی نباشد، طالبان ترس از دست دادن چه چیزهای را دارد؟

انتحار، بمب‌گذاری، اعدام، سنگ‌سار، دادگاه‌های صحرایی، قصاوت، کشتار، جنگ و ویرانی سرک‌ها و تاسیسات عامه، این‌ها ویژگی‌های عمده طالبان از آغاز تاسیس تا به امروز است. در این مدت طالبان هوشمندانه از مفهوم خدا و ایمان برای دستیابی به اهداف‌شان استفاده کرده‌اند. آن هم نه با عمل محبت‌آمیز و نرم‌خویی، بل با خشونت عریان و قصاوت تمام علیه همه و هرچیزی.

کارن آرمسترانگ، پژوهشگر و نویسندۀ دین‌شناسی تطبیقی، معتقد است که جامعه مدرن از ایمان، یک سپر بلا و مسوول گناه ساخته است. او در کتاب‌های جنگ در راه خدا و بنیادگرایی به این باور است که همه جنبش‌های بنیادگرا ریشه در احساس ترس دارند و این ترس می‌تواند بدل به خشم شود. ترس از دست دادن جایگاه ممتاز و غالب به واسطه وجود کثرت‌گرایی.

افزون بر این، پژوهش‌های انجام‌شده پس از حادثه یازده سپتامبر ۲۰۰۱ درباره جوانان به اتهام اعمال تروریستی نشان می‌دهد که حدود ۲۰درصد عاملان تروریستی تربیت دینی دارند.

طالبان هم از سطح رهبری تا افراد جنگی در سطوح پایین از تحصیلات دینی و غیردینی محروم‌اند یا در سطح ابتدایی سواد دارند. بستر اجتماعی طالبان نیز بیشتر روستاها و جغرافیاهایی‌اند که از تحصیلات به کلی محروم‌اند. بخش اعظم این محرومیت توسط خود اعمال می‌شود.

بنابراین تاکید طالبان مبنی بر پایه بودن مذهب حنفی، مبتنی بر اِشراف آن‌ها بر مسایل دینی نیست، بل همان طوری که گفته شد آن‌ها از مذهب به عنوان سپر در برابر هراس از دست دادن اعتبار و امتیازها استفاده می‌کنند و ایمان و مذهب را در جایگاه مسوول گناه قرار می‌دهند. به این معنی که مذهب مسوول و چماقی در دست آن‌ها برای سرکوب و حذف دیگران به اتهام گناه‌کار و دیگراندیش است.

طالبان با ترجیح و قراردادن خود در جایگاه ممتاز به دنبال برتری‌طلبی و تمامیت‌خواهی نیز است. اینکه آن‌ها می‌گوید تنها یک مذهب مرجع حل اختلاف‌ها باشد، اکنون فرصت شنیده شدن دیگر صداها نیست و بعدا می‌شود درباره‌اش حرف زد، حکایت از نابردباری آن‌ها در برابر پلورالیزم و چندنوعی جامعه افغانستان است.

طالبان در دوران حاکمیت خود نیز توتالیتاریزم کامل و مبتنی بر دین را با رهبری یک نفر و ایدیالوژی خاص مورد نظر خودشان و مجموعه‌یی از ممنوعیت‌ها به نام امر به معروف و نهی از منکر حاکم کرده بودند. حال در آغاز گفتگوها، تاکید طالبان بر مذهب رسمی نیز حکایت از این دارد که آن‌ها قصد دارند بر تمام شئون زندگی عمومی و رفتارهای خصوصی شهروندان نظارت و کنترل داشته باشد.

نشانۀ دیگری که نشان می‌دهد طالبان در پی اعمال توتالیتاریزم است، تداوم و گسترش خشونت و وحشت به عنوان اصل راهنما در جریان گفتگوهای جاری است. طالبان می‌خواهند این برداشت را تحمیل کند که مردم مدام هم از رهبری آن‌ها بترسند و هم از ایدیالوژی آن‌ها در هراس باشند.

پیش از شروع گفتگوها طالبان برای آزادی قاچاق‌چیان از جمله یکی از برجسته‌ترین قاچاق‌برهای مواد مخدر تاکید ورزیدند. این مساله هم گویای این است که اقتصاد مد نظر طالبان مافیایی و غیرتولیدی است. البته تنها تولید در مناطق تحت حاکمیت و نفوذ طالبان تریاک و سایر مشتقات مواد مخدر بوده است تا از این طریق شهروندان متکی و مطیع و فاقد کنشگری آزادانه باشند.

کنترل بدن زن نیز یکی از اصول شیوه کار سیاسی طالبان است. طالبان با سلب تمامی حقوق فردی و اجتماعی زنان هم در حوزه عمومی و خصوصی و سپس مداخله در نوع پوشش زنان و پیش کشیدن مدام این بحث از نشانی دین و مذهب رسمی در پی حذف و نادیده گرفتن کلیه حقوق زنان اند. چنانچه در انجام این خواسته‌شان موفق هم بودند.

طالبان گروهی است که به طور قاطع از ادغام دین و سیاست، به عنوان ابزاری برای پیشبرد اهداف خود سود می‌جویند. طالبان با پندانشتن عقاید خود به عنوان حقیقت محض، عقاید دیگران را به کلی رد می‌کنند و با شیوهای کار سیاسی خود از آدرس یک دین رسمی و یک مذهب رسمی کثرت‌گرایی را انکار و حذف می‌کنند.

اما باید به طالبان فهماند که دینداری با عمل سیاسی کاملا فرق دارد. دینداری با نمایش و ریا انجام نمی‌شود. دینداری با دانستن قدر نعمت‌ها، شکرگزاری و ستایش خداوند و محبت و نرم‌خویی نسبت به هم‌نوع همراه است، نه تولید خشونت. طالبان باید پی ببرند که باور و برداشت آن‌ها نه حقیقت است و نه اصل در مذهب. به یقین که غالب جامعه ما دیندارند، ولی هر کس با برداشت خود و برداشت هیچ کسی بر برداشت دیگری ارجحیت ندارد و نمی‌تواند اصول مذهبی را تغییر دهد. بنابراین بدون تعمیم مسایل مذهبی بر همه چیز به اهداف و خواسته‌های خود می‌توان دست یافت. ولی استفاده از مذهب به عنوان سپر بلا و چماق سرکوب و حذف هم به دین و دینداری ضربه می‌زند و هم از اختلاف‌ها نمی‌کاهد. برعکس گسست‌های موجود را بیشتر می‌کند.

از این‌رو در مسایل عبادی و مذهبی دخالت سیاست امر ناشایسته و خلاف ارزش‌های مذهبی است. در عمل سیاسی آنچه مهم است تدبیر و استفاده از ابزارهای چون عقل و دانش مدرن است و در توزیع منابع و ثروت انصاف و عدالت شرط اول است.

درباره نویسنده

مدیر وب‌سایت

مدیر وب‌سایت

نظر بدهید

برای درج نظر اینجا کلیک کنید