پیوند ناگسستنی القاعده و طالبان!

سید ضیا کوهی

ریشه‌های جنگ در افغانستان با رویکرد بنیادگرایی و افراطیت دینی به اواخر دهه دموکراسی و سال‌های جمهوریت سردار محمدداود بازمی‌گردد. در ابتدا شعار اسلام‌گرایی، سیاست و حکومت اسلامی برای مردم افغانستان دارای چهره‌یی بسیار جذاب بود؛ ولی به‌ مرور زمان و بر اثر عملکرد اسلام‌گرایان افراطی از میزان این جذابیت کاسته شد.

گروه‌های اسلام‌گرای افراطی در افغانستان هیچ‌گونه ریشه داخلی ندارند و ابتدا متاثر از اخوانیسم مصر و بعدها در دامن دیوبندیسم جنوب آسیا و افراطیت عربی سقوط کردند.

گروه‌های اسلامی تحت نام مجاهدین با آموزش‌های نظامی در پاکستان و ایران به فعالیت‌های نظامی در افغانستان آغاز کردند و تندروان و افراط‌گرایان اکثر کشورها به جبهه مجاهدین در پاکستان پیوستند.

«عبدالله عزام» شیخ فلسطینی، معلم و پیشوای جارچی‌های مشارکت‌کننده در جبهه جهاد افغانستان بود. به‌دنبال وی «عبدالله انس»، «اسامه بن لادن»، «زرقاوی‌ها» و دیگران در این جبهه حضور یافتند. گرایش‌های متضاد و برداشت‌های ضدونقیض از اسلام در میان اسلام‌گرایان، عبدالله عزام و فرزندانش را در پیشاور پاکستان قربانی کرد.

عبدالله انس از لندن سر برآورد و منتقد شد. زرقاوی‌ها پس از نقل‌مکان به عراق کشته شدند. از این میان، اسامه بن لادن تا روز مرگش در مرزهای افغانستان و پاکستان، تروریست و آدم‌کش تربیت کرد و در نهایت در خانه‌اش در ابیت‌آباد پاکستان با گلوله سربازان امریکایی کشته شد.

ردپای ایرانی‌هایی چون قاسم سلیمانی، اکبر پاریزی و دیگران نیز در میان مجاهدین قابل دید و ردیابی است. سلیمانی سر از سوریه و عراق برآورد و یک سال قبل در حمله نیروی هوایی امریکا در عراق از بین رفت.

در سال۱۹۸۸/۱۳۶۹ در پاکستان از درون جبهه مجاهدین، پدیده شومی به نام «القاعده» ظهور کرد. موسسان آن با برداشت افراطی از اسلام و حمایت مالی اسامه بن لادن، رهبر این سازمان در میان «عرب‌های افغان» جایگاه خاصی یافتند. القاعده به‌علت امکانات مالی و نیروهای تندرو و افراطی‌اش چتر کلانی برای جذب افراط‌گرایان در سراسر جهان شد.

در سال۱۹۹۴/۱۳۷۳ گروهی تحت عنوان «طالبان» در افغانستان ظهور کرد و در کوتاه‌ترین مدت خشونت آن فراگیر شد و انسان‌های زیادی توسط آن کشته شدند. افراد این گروه، زنان را به جرم صدای «کوری بوت»شان شلاق زدند، هرآنچه از مظاهر تمدن بشری بود حرام کردند و مکاتب و آموزشگاه‌ها را بستند، ریش‌گذاشتن را اجباری کردند و محتسبین اندازه‌گیری ریش را در رژیم‌شان به‌عنوان مامور معاش‌بگیر استخدام کردند.

همه‌چیز تحت قیادت آن‌ها حرام و ممنوع اعلام شد. افغان‌ها تحت حاکمیت رژیم مجموع‌الحرام در زیر کیبل، شلاق و میل کلاشینکوف رنج کشیدند و با تمسخر کشورهای منطقه و جهان روبرو شدند.

افراد بلندپایه طالبان کسانی بودند که سال‌ها نان و خرمای سازمان القاعده به رهبری اسامه بن لادن تاجرزاده و سرمایه‌دار سعودی را خورده بودند. آن‌ها در مراکز آموزشی این سازمان در افغانستان و پاکستان آموزش نظامی برای تخریب مظاهر تمدن، کشتن و تعذیب انسان را سپری کرده بودند.

پس از سقوط حکومت داکتر نجیب‌الله در افغانستان، اسامه بن لادن به عربستان بازگشت و به‌علت اختلاف با مقامات سعودی به سودانِ تحت حاکمیت عمرالبشیر عزیمت کرد. در سال۱۹۹۶/۱۳۷۵ عمرالبشیر ظاهرا از حضور اسامه بن لادن در سودان معذرت خواست و اسامه بن لادن از تمام سرمایه‌گذاری‌های پوششی خود در سودان اغماض کرد و مستقیما به افغانستانِ تحت حاکمیت چریک‌ها و پیروان خویش بازگشت.

این ماجراها در کتاب‌های «القاعده و خواهرانش» و «جنگ اشباح» به‌تفصیل آمده است.

درحالی‌که حکومت سودان از حضور اسامه بن لادن در سودان معذرت خواسته بود؛ اما وی مستقیما به افغانستان آمد. بن لادن زمانی به افغانستان آمد که طالبان، حاکمان ظالم و بلامنازع این کشور بودند. آمدن بن لادن از سودان به افغانستان حکایت از پیوند عمیق القاعده و طالبان دارد. عمق و استحکام این روابط به‌هیچ‌وجه از چشم استخبارات منطقه، جهان و آمریکا پوشیده نیست.

حضور این تروریست بی‌رحم منجر به کشته شدن هزاران انسان بی‌گناه در افغانستان و جهان شد. همیاری نامیمون افراطیت بن لادن – طالبان به‌جایی رسید که دنیا را دچار دردسرهای عجیب و وحشتناک کرد؛ حتی برج‌های تجاری ابرقدرت جهان را در قلب مادرشهر امریکا هدف گرفت و انسان‌های بی‌گناه را طعمه آتش و آوار کرد.

طالبان و القاعده، دو پدیده غیرقابل تجزیه هستند. این پیوند فکری و مالی به‌اندازه‌یی عمیق و درهم‌تنیده است که طالبان امارت خودخوانده‌ خود را به گُل‌روی بن لادن قمار زدند و به نابودی و اضمحلال دادند.

ایالات متحده امریکا در بخش سوم «توافق‌نامه آوردن صلح برای افغانستان» که با گروه طالبان در ۲۹فبروری۲۰۲۰ در دوحه قطر امضا کرد، بیشترین تاکیدش این است که این گروه به افراد سازمان القاعده اجازه فعالیت‌های تخریبی علیه منافع امریکا را ندهد؛ به این معنا که با آن (القاعده) قطع ارتباط کند.

ملل متحد و سازمان‌های استخباراتی تمام کشورها به‌شمول امریکا کاملا آگاهند که پیوند القاعده و طالبان فراتر از تصور محکم و استراتژیک است. پیوند فکری طالبان و القاعده ریشه در تفکر افراطی و تندروانه در دنیای اسلام دارد. پیوند نظامی، استفاده از روش خشن انتحار و خشونت‌پروری بین طالبان و القاعده به روزهای تاسیس القاعده بازمی‌گردد.

معنای تاکید قطع رابطه طالبان و القاعده در توافق‌نامه حامل این پیام است که یکی از عقبه‌های مهم فکری، نظامی و مالی طالبان در افغانستان، سازمان القاعده است.

این نکته قابل‌تامل است که سازمان القاعده خود را در وجود طالبان احیا کرده است؛ مانند آتش زیرخاکستر هرلحظه امکان شعله‌ورشدنش می‌رود که در آن صورت نه‌تنها افغانستان، بل جهان در این شعله‌های خشونت خواهد سوخت.

جامعه جهانی، اتحادیه اروپا، کشورهای منطقه، امریکا و متحدانش در سازمان نظامی ناتو باید بدانند که رهبران طالبان یک امارت را با تمام طول و عرض و با تمام قدرت و عظمتش به پای بن لادن قمار زدند و از خیر آن گذشتند؛ اکنون که طالبان چیزی برای باختن ندارند، نه حاکمیت‌ آن‌ها وجود دارد و نه عزت و آبروی اجتماعی و سیاسی آن‌ها، بل طالبان گروهی مفلوک و خشونت‌پرور است که قرن‌ها با مدنیت و زندگی انسانی فاصله گرفته است.

در این برهه از زمان، جدایی طالبان و القاعده محال است؛ زیرا وجود طالبان به نسبت وجود القاعده و بالعکس معنا پیدا می‌کند و قابل دید است.

این ارتباط نزدیک و جدایی‌ناپذیر طالبان با القاعده را می‌توان در پیام تبریکی ابویاسر یکی از امیران سازمان القاعده (که از منابع بیرونی درز کرده) به سراج‌الدین حقانی، معاون گروه طالبان و ملا هیبت‌الله، رهبر این گروه در پیوند به حمله طالبان بر مردم بی‌گناه سمنگان و ادارات محلی آن مشاهده کرد.

سازمان تروریستی القاعده در این پیام به‌صورت مشخص از حمایت و شرکت مستقیم افرادش هم‌گام با افراد طالبان در این حمله مرگ‌بار یادآوری می‌کند. این پیام‌ها نشانه‌های این است که طالبان همانند سال۲۰۰۱ بل محکم‌تر از آن با القاعده ارتباط دارد.

طالبان تا آخرین ‌نفس با همکاری و پشتیبانی القاعده در برابر مردم افغانستان و جهانیان خواهد جنگید. مفاهیمی چون صلح و توافق‌نامه در قاموس فکری طالبان هیچ ارزشی ندارد. طالبان و القاعده یک منطق دارند که آن عبارت از کشتن انسان‌های بی‌گناه، ایجاد رعب و وحشت، تخریب مکتب و مکان‌های عام‌المنفعه است.

طالبان و تفکر طالبانی ۱۹سال قبل در افغانستان خشکید و متروک شد. مردم افغانستان دیگر تحمل امارت طالبان – القاعده را ندارند و شرایط زمان و جهان نیز اقتضای یک چنین حاکمیتی را نمی‌کند. وقتی در مکه، در کنار خانه خدا، رقص و آوازخوانی هنرمندان زن تجلیل می‌شود دیگر محل اِعراب و جایگاهی برای تفکر طالبانی باقی نمی‌ماند!

حضور طالبان اکنون در افغانستان تحمیلی است و رمز زندگی و حضور دزدانه‌ آن ها لجاجت و دگم‌اندیشی‌شان است. با تمام رسوایی‌ها و انحطاطی که طالبان دچار آن شده‌اند اما با‌ آن‌هم لجوجانه می‌خواهد خود را در سایه القاعده و عقبه‌های منطقه‌یی‌شان بر مردم افغانستان تحمیل کنند.

تنها راه‌حل نجات افغانستان و جهان از شر طالبان، القاعده، داعش و دیگر گروه‌های هراس‌افکن، تقویت دولت و نیروهای امنیتی افغانستان است. نیروهای امنیتی افغانستان امروز تنها در خط نبرد دفاع از شهروندان افغانستان شهید نمی‌شوند، بل در مبارزه‌یی نفس‌گیر به منافع منطقه و جهان در خط نبرد با طالبان، القاعده و دیگر گروهای افراطی قرار دارند.

افسران و سربازانی که در سمنگان، وردک، بدخشان، هلمند، فاریاب، ننگرهار، قندهار و در دیگر گوشه‌های این سرزمین می‌جنگند برای امنیت منطقه و جهان قربانی می‌شوند.

برچسب ها

درباره نویسنده

مدیر وب‌سایت

مدیر وب‌سایت

۲ نظر

برای درج نظر اینجا کلیک کنید

  • جناب آقای کوهی !
    کور خوانده یی و کر شنیده ای! ریشه های جنگ در افغانستان به بی عدالتی و ستمگری و استبداد گری پنجاه ساله آل یحی و مداخلات بی شرمانه روس ها و انگلیس ها در امور کشور ما بر می گردد. نه در اسلام گرایی. . مبنای کار اسلام گرا ها و یا خواست شان عدالت اجتماعی و احتراز از روس ها بود نه افراطیت دینی. چرا بی انصافی می کنید و حقایق را وارونه جلوه داده و تاریخ را تحریف می کنید.
    اسلام گرایی در نقطه مقابل چپ گرایی و یا کمونیزم گرایی در دهه چهل و پنچاه ایجاد شد که میدان کار و عمل برای کمونست ها وسیع و ایجاد شد. و کمونست ها با استفاده از فرصت به دست آمده توسط خاندان بی ایمان و بی وجدان شاهی تا توانستند اسلام گرا ها را کوبیدند.و دشمنی خاندان فاسد شاهی و داود دیوانه تا اوج اعلای آن با اسلام گرا ها رساندند که زمینه بازگشت و آشتی را نا ممکن ساختند.که بعد از کودتای شرم آور و خونین و ننگین ثور ۵۷ توسط کمونست به حمایت روس ها جنگ رسما در مقابل ملت یا مردم آغاز گشت. و تا امروز به رویکرد های مختلف ادامه دارد.
    لطف کرده با قلم فرسایی های ناشیانه خاک بر چشم مردم و تاریخ نپاشید. کمی تاریخ را ورق بزنید. به عوامل جنگ در بستر تاریخ پی ببرید. فکر می کنم اسلام ستیزی را که درین اواخر رسانه های چون راه مدنیت و هشت صبح در پیش گرفته بیشتر به نفع پروزه اسلام هراسی طراحی شده توسط امریکا و انگلیس و صیهونست ها کمک می کند. نه به نفع مردم ما . که اسلام هویت آن ها را تشکیل می دهد.
    هفته گذشته هم یک مقاله احمقانه را از هادی میران خواندم که فهمیده نه می شد که هدفش چه است ؟! و حالا شما هم راه را کج کرده به سوی کعبه از مسیر ترکستان می روید.
    همه می دانند، چه جهانیان چه افغانستانی ها که به قول معروف :گاو سیاه است و شیر سفید. تروریزم پدیده جدیدی ساخته و پرداخته غرب است مسلمانان در ساختن آن نقشی نه دارند. فقط هیزم سوخت آن را عده ساده لوح تشکیل می دهد.
    شما لطف کرده تاریخ پروژه اسلام هراسی را که توسط برنارد لویز یهودی طراحی شده و دوکتورین نظامی غرب را درین چند دهه بعد از جنگ سرد تشکلی می دهد مطالعه کنید بعد می دانید که قضیه از چه قرار است ؟!
    بغاوت گروه های مزدور و مجاهد نمای در مقابل حکومت اسلامی مجاهدین خود حکایت از مداخلات بی شرمانه امریکا و انگلیس دارد تا زمینه را برای نیرو پیاده خود یعنی طالبان مهیا ساختند تا زمینه حضور نظامی آن هارا در منطقه توجیه کند. خلاصه افراطیت ثمره اندیشه های مخرب سازمان های استخباراتی غرب است که با دامن زدن آن زمینه مداخله و غارت و اسارت کشور های اسلامی را مساعد ساخته و می سازد.
    با پوزش .

  • با ادای احترام و اگرام حضور دوستانی که مسایل را به گونه برهنه و تا حدی هم مرموز به نگارش گرفتند. در قدم نخست همه افغان ها بجای آنکه از دنیای بیرونی، از دشمنان و مخالفان خود و اسلام بنالند لازم است از خود، از افکار و اندیشه ها و طرز تفکر خود بنالیم که در تخریب، توهین و تحقیر سیاسی، فرهنگی، اخلاقی و اجتماعی کشور خود نقش بارز را داشتیم، داریم و خواهیم داشت.
    دوم اینکه کشور ما در شیرازه تاریخ دارای دشواری های معین خود بوده اما نه پیمانه کنونی که دلایلش هم عدم موجودیت نظام هاو حکومات عادل، همه شمول، کثرت گرا ، ملی و مردمی. و اگر زمانی هم نظامی به وجود آمده که دارای شایستگی های نسبی بوده ، بدون تردید اسباب آفرینش تشاویش غربی ها شده و به بهانه در زدودن آن زیر نام اسلام، سنت و فرهنگ بی شرمانه داخل اقدام شده اند و از نبود خرد جمعی ما استفاده نموده اند.
    سوم اینکه، افغانستان من حیث یک کشور فعلن دارای بدن بیمار است و این بیماری در نتیجه عدم کفایت نیروی دفاعی درونی به میان آمده و باعث فرا خوان بیماری های بیرونی شده است و نیاز مند تداوی دقیق سیاسی است.
    چهارم اینکه، همه دشواری های کنونی در افغانستان و در تمام جهان در نتیجه رقابت های ناسالم دنیای زر و زور که سر انرجی موجود جهانی جنگ دارند، به میان آمده است و دین و مذهب و زبان و سمت وقوم و غیره بهترین و شایسته ترین وسیله برای شان است که از آن در طول تاریخ استفاده نموده اند، می کنند و خواهند نمود. تا آنزمانی که ما ها ، افغان ها خود ها مردم و همه اقوا ساکن در افغانستان، را از هر گونه قید و بند مزدور منشانه و وابستگی های استعماری، استثماری و استحماری بیرون نه سازیم روز و شب خوشی نخواهیم داشت. ما باید به جای قوم، قبیله، تنظیم، گروه، حزب و سازمان به خرد جمعی اتکا کنیم و در راستای ساختار حاکمیت متمدن که بدون اشتراک نیروی های سالم اندیش همه اقوام در افغانستان امکان پذیر نخواهد بود، داخل اقدام شویم .
    با درود مهر