مجیب‌الایران، علیه افغانستان

نویسنده: دکتور حمیرا قادری

مولوی مجیب‌الرحمان انصاری، سلبریتی تازۀ فیس‌بوک این روزهاست. او با صحبت‌هایش دربارۀ حجاب و لشکرکشی خیابانی با تب رایج پوپولیزم و بحث شیعه و سنی و جنگ انداختن بین آن‌ها، رقیب کیم کارداشیان در میزان شهرت شبکه‌های اجتماعی است! همه می‌دانند که شهرت، مثل خود پوپولیزم بسیار موقت، اما در عین حال خطرناک است.

او به شکلی پارادوکس، امام مسجد خواجه عبدالله انصار و گازرگاه شریف شده؛ خواجه عبدالله انصاری که نماد عرفان خراسانی و سمبول مدارای انسانی و دینی است. کسی که برای پشه‌ها در طبیعت، کاسه‌های آب می‌گذاشت و نگران حال حشرات و حیوانات بود، چه برسد به انسان‌ها، که چون صنع و نشان او دارد همۀ حیوان‌ها….

حالا جای چنان ابرمردی کسی نشسته که کلاشینکف برای مرگ آدم‌ها در بغل دارد و شمشیر به قتال و جدال در دست. برخی این را به عقب‌گردی در تمدن اسلامی مربوط می‌دانند که چطور در طی قرن‌ها، صلح و مدارا جایش را به تعصب و سخت‌گیری داده است.

نگارنده اما با این عقیده موافق نیست. در هرات علمای طراز اولی وجود دارند؛ مثل مولانا غیاثی، مولانا عنبری و دیگرانی که مرجع مردم و منبع کرامت‌اند، اما از لباس «شهرت» که در اسلام «حرام» است می‌گریزند. کسی مثل آقای محق هم، فارغ‌التحصیل  دانشگاه الازهر مصر است و عالم هراتی نواندیش که خود شمع جمع روشنفکری است و امید ترقی و تمدن.

به احتمال زیاد مجیب‌الرحمان توهم‌گرفتۀ تب‌زده و امثال وی، پروژه‌هایی برای برهم‌زدن بهداشت روان و اوضاع سیاسی افغانستان هستند. این‌ها از اول برای سلبریتی‌شدن در فیس‌بوک طراحی شده‌اند و بعد از مصرف، طرد خواهند  شد. ناگهان کشف و ناگهان گم.

ملای گمنامی که این روزها برای خود نصب‌نامۀ انصاری تراشیده یا برایش تراشیده‌اند در خانقاه خواجۀ خوش‌نام هرات، امام شده و دنبال دروازۀ ورودی بهشت در تار تار موی زنان گم شده است.

اما انگار که وی تنها نیست، عکسی از این روزهای پرطمطراقش در فضای مجازی دست به دست می‌شود که انگار دست‌بوس بزرگان شهر علم‌وادب افرادی چون  امیر اسماعیل خان است؛ قوماندانی که در سال‌های نخست پیروزی جهاد، دروازه باشگاه‌های ورزشی را بر روی زنان بست و اجازه نداد زنان شهر راننده شوند و خواست تا ابد مسافر سرک‌های هرات بمانند.

 برخی این بازی مذهبی-سیاسی این روزهای مجیب را به عربستان نسبت می‌دهند؛ چراکه وی در سال‌های گم، یکی از هزار طلبۀ گسیل‌شده به عربستان بود. اما حکایت‌هایی است که گفته می‌شود مجیب، دست‌پروردۀ ایران است، او در مدرسۀ دینی تربت جام که مدرسه‌یی دولتی زیر نظر جامعه المصطفی است، تربیت شد و به شهری دیگر در ایران برای آموزش‌های ویژه اعزام شد. سپس وی به کشور برگشت و غیبت صغرایش به سر آمد!

به‌باور برخی آگاهان امور که حرکات اخیر مولوی انصاری و حواشی آن را از نزدیک در خطۀ هرات رصد می‌کنند، یکی از دلایل این تحرکات در قالب احیای شعائر دینی و حجاب، تضعیف حکومت برحال است که ادعای روشنگری دارد.

نگرانی این است که اگر انتخابات به دور دوم کشیده شود، مجیب  با موجی که ایجاد کرده، قدرت تکفیر بسیاری از آنانی را خواهد داشت که در دوران‌شان زنان نفس راحت کشیدند.

او با ایجاد فضای تشنج‌زده و تاختن به عقاید تشیع، آن‌ها را مشرک می‌داند و در نتیجه، راه مسلح‌سازی گروه‌های مذهبی را هموار خواهد کرد و از سوی دیگر جنگ ملاها و لیبرال‌ها را نیز دامن می‌زند و بدین ترتیب طالبان گم‌کرده‌راه را مشروعیت جنگی خواهد داد.

شکی نیست آنانی که وی را پیش‌رو خویش می‌دانند از طریق مذهب و موی زنان دنبال موضوع قدرت خواهند بود و برای سر سیاست قیمت تعیین خواهند کرد. در نهایت، همه چیز ظاهرا از موی زنان شروع می‌شود، اما به مویه مادری به‌نام وطن ختم  خواهد شد.

در این بین سوال ملتی که با ترس از بنیادگرایی به خود می‌لرزد و روزهای طالبانی را به یاد می‌آورد و شباهت‌های بین ملاعمر و این ملا یافته، این است که چرا ساحۀ تفکری و عملی این آدم‌نما رشد می‌کند و قوت می‌گیرد و بر تعداد یارانش افزوده می‌شود، ولی حکومت با سکوت برخورد می‌کند؟ آیا حکومت می‌خواهد خط فاصلی بین مردم و خود ایجاد ‌کند یا غیر مستقیم در کنار این صدای زن‌ستیزانه قرار گرفته است؟ آیا زنان هرات نباید قبل از اینکه از این مولوی خودمحور بترسند باید از سکوت حکومتی بترسند که با شعار حمایت از برابری نوید روزگار روشن داده بود؟

موقف حکومت در قبال مردی که سال‌هاست، جغرافیای هرات را به خشونت روانی کشانده چیست؟ این سوال ملتی‌ست که این روزها به برابری شک کرده است.

درباره نویسنده

مدیر وب‌سایت

مدیر وب‌سایت

۸ نظر

برای درج نظر اینجا کلیک کنید
  • در کلیات نقد شما بر مجیب الرحمن تردیدی وجود ندارد، ولی در جزئیات طوریکه معمول است می گویند شیطان هم برای ادعای خود استدلالی دارد. پس با همه اگر و مگر ها این منازعه محلی است که ایجاب می نماید تا با روش های اصول حل منازعه توسط حکومت محلی به ان رسیده گی شود. در غیر ان نه مجیب الرحمن داوطلبانه به آسانی کوتاه نمی آید و دوم ابعاد قضیه وسیع شده میرود و ملا های دیگری هم به جمع می پیوندند‌. پس هر منازعه کوچک قبل ازینکه از کنترول خارج شود، باید بان رسیده گی کرد.
    قطبی شدن بر محور سلامت و ملامت ابعاد قضیه را بزگتر میکند.

  • ملای مسجد خواجه عبدالله انصار مولوی مجیب الرحمان را شخص اسماعیل خان نسبت به هر کسی دیګر خوب می شناسد زیرا در سال ۱۳۴۸ که ما ۴۰ نفر افسران جوان به فرقه ۱۷ تعین بست شدیم اسماعیل خان ، عمر خان و نام صنفی دیګرم عظیم خان بود که هر سه دافع هوا خوانده بود ، غفار خان قوماندان فرقه اسماعیل خان را قوماندان بطریه ۳۷ م م دافع هوا تعین کرد ، ومرا قوماندان بطریه ۴۹ کندک ، دوم غند ۱۱ توپچی تعین کرد و ظابطان بطریه من هر یک (( روغن خان و محیالدین خان هم صنفانم تعین شدند ، مجیبالرحمان نام در اطاق موی مبارک خواجه صاحب انصار که سن ۱۲ داشت ،همیشه قران پاک را وظیفه می کرد ، و او فقط برای بازی دادن مردان جوان این کار را می کرد ، بچه مقبول بود و رفیق زور روغن خان بود ، حال از روغن خان و اسماعیل خان بپرسین که حرف هایم درست است یا اشتباه است ؟؟؟؟؟؟

  • من چندان همدل نیستم.
    اولا مجیب الرحمن، یا به گفته یِ شما مجیب الایران، ادامه یِ کارکردهایِ خواجه یِ انصار است. خواجه یِ انصار، آن گونه که گفته اید هم نرم و همه پذیر نبوده؛ کاش در نظر می داشتید که خواجه از حنبلی مذهبانِ دو آتشه بوده است. نمی دانم چه قدر با کرد و کارِ حنابله آشنایی دارید ولی حنابله یِ دیروز، بعینه همین سلفی-وهابی هایِ امروز هستند: ظاهرگرا و انحصارگرا و تک چشم. از این که بگذریم، مجیب الرحمان را، همین فعالان و روشن فکرانِ به اصطلاح، بی خود و عجولانه بزرگنمایی کرده اند. او آدمِ هیچی نبود. نه سوادی، نه شخصیتی. تنها بک گروند-اش دوسه سالِ ارادتی ست که به شیخ هایِ قلاش و مفت خورِ سعودی داشته است. او، هیچ حرفی از خود ندارد؛ او تنها یک تریبون است، تریبونی برایِ همسایگانِ بدقلقِ ما؛ که روزِ سفید شان را در شبِ تار ما می بینند و می جویند. برخلاف شما، من فکر می کنم هم حکومت، هم دولت و هم اربابانِ خارجی ما، از امثالِ مجیب، حمایت می کنند، چرا؟ برایِ درگیر کردنِ ذهن توده و اغفالِ شان از توجه به مسایل کلان حکومتی. اربابانِ خارجی، از اسلام امثال مجیب، نهایت سود را می برند، هم برایِ تشدیدِ تنازعِ سطوح و هم برایِ ترفندِ غرقه کردن مان در توهماتِ پوچ که، فرایندِ به عقب گذاشتنِ کشورهای خاورمیانه ای، گل و گلزار است. با مهر!

  • خواهر گرامی تشکر از نوشته تان ، با این همه جنجال های درهم و برهم در افغانستان هر کس بنوبه خود نام شهرت بخود کسب میکنند اما برایتان اطمینان میدهم که هر کس به نوع در لباس ملنگ ظاهر میگردد چنانکه ما در طول سالهای استعماری شاهد صد ها جاسوس و خائن در لباس افغانی در متن جامعه ما دیده شده ولی ترس و وحشت از طرف یک عده زمامدار مستبد و ظالم جرت افشا این فجایع ننگ آور را نداشتن من علاقه خاص به تاریخ افغانستان داشتم ولی آنچه در دروس مکاتب تحت طبع قرار داشت برایم کافی نبود و در جستجوی واقیعت های اصیل تاریخ بودم این جستجوی را در وجود کسانی میدیدم که سالهای متمادی در ذهن خویش مخفی داشتن این کسان کهنه سالانی بودن که در جامعه ما وظایف گوناگون را در مقام های مختلف دولتی داشتن ،از ترس و بیم جاسوسان دولتی حاضر به صحبت نبودن ، در قدم دوم شک و تردید من روی یک عده قبرستان های بود که مردم افغانستان به عبادت و دعا بروز های جمعه مراجعت میکردن ،در این قبرستانها به جز از سلاح و آلات جاسوسی چیزی دیگر نبود که یک نفر ملا اجیر به آن نظارت میکرد و هم درآمد خوب از آن کمائی می نمود به هر حال ملت افغانستان اعتماد به نفس را از دست داده اند نمیدانند به کی اعتماد کنند .

  • دم این بانو توانا گرم با این مطلب خواندنی
    سکوت حکومت واقعأ دردآور است ولی نظر من این است که حکومت به هیچ وجه نمیخواهد خود را با طیف عظیم از افراطیان مواجه کند حکومت فعلن هم چندان مشروعیت ندارد با این گند کاری ها یکه در این آواخر از ارگ بیرون شد مهر تایید بر عدم مشروعیت دینی حکومت کوبید. امنیت ملی اگر اندک اقدامی هم علیه انصاری و امثال این مرد بکند به موج بزرگی از دینداران افراطی مواجه میشود و همه مردم با طالبان یک صدا شده علیه حکومت میشورد و بس.

  • من فکر می‌کنم دین و خصوصن اسلام نمی‌تواند بهتر از این محصول داشته باشد، شیره و شکر اسلام همین است که ملا خراسانی و امثالش می‌گوید، جبر و کور اندیشی، اما هر فرد این سرزمین مسئولیت دارد تا در مقابل کج اندیشان چون ملا خراسانی بی ایستد، تا حداقل از پهن کردن دامنه ی این کج اندیشی جلوگیری کند.

  • از نظر دمبو کراسی شما هم اگر ببینیم هم بیانات ایشان کدام تفاوت ندارد چون آزادی بیان است هرچه خواست میگوید!
    اگر میگفت که سر لوچی و پای لوچی از دید دین هیچ اشکال ندارد ،زنان هرچه میخواهند کرده میتواند، تن فروشی اشکال ندارد…دران وقت آدم خوب بود. اما وقتی که نقد کرد آدم بد شد!؟
    طبق گفته شما او شیعه را نقد میکند ،بر علیه شیعه است.
    اگر او بر علیه شیعه است چگونه او توانسته در ایران پروش یابد؟
    شما که من حیث یک فمینیست رادیکال عمل میکنید کی شما را باز داشته؟ بنام آزادی بیان هرچه که در دهن تان میاید میگوید …؟

  • ارتباط این ملای سنی با ایران یک چرند ابلهانه است . چرا که اولا تبلیغات ضد ایرانی هم دارد و ثانیا مدرسه ای که در آن تدریس دارد ساخت عربستان است نه ایران