نیت طالبان صلح است یا جنگ؟

دکتور کریمی

مدت یک هفته کاهش خشونت که قبل از امضای موافقت‌نامه میان طالبان و جانب ایالات متحده امریکا نافذ گردیده بود، پس از امضای توافق‌نامه نیز مورد تاکید قرار گرفت و دفتر سیاسی طالبان نیز گفته بود که کاهش خشونت به اعمال خشونت تبدیل نخواهد گردید، اما چنین نشد.

یک روز پس از امضای توافق‌نامه صلح، جنگ‌جویان طالبان در چندین ولایت دست به حملات گسترده زده که در آن تعدادی از مردم ملکی و نیروهای امنیتی جان باختند.

حملات طالبان بر مواضع نیروهای امنیتی ادامه دارد و گمانه‌ها و نشانه‌های قوی وجود دارد که حمله بر مجلس بزرگداشت از سالیاد عبدالعلی مزاری در کابل نیز کار طالبان بوده است.

مقام‌های محلی ولایت هرات در غرب افغانستان نیز می‌گویند که در نتیجۀ حملۀ طالبان بر ولسوالی کشک رباط سنگی این ولایت، هفت غیرنظامی کشته شده و ۱۷ نفر دیگر زخم برداشته‌اند.

حملات و تهاجمات طالبان درست در وضعیتی صورت می‌گیرد که از یک طرف این گروه موافقت‌نامه صلح با امریکا را امضا کرده و از طرف دیگر تعهد سپرده که از هرگونه همکاری در راستای قطع جنگ و استقرار صلح در افغانستان دریغ نورزیده و از فیصله هیئت مذاکرات بین‌الافغانی درمورد سرنوشت آینده افغانستان، تبعیت خواهند کرد.

اما دیده می‌شود که طالبان به این گفته‌های خود پابند نیستند و حملات و تهاجمات اخیر آن‌ها بر مواضع نیروهای دولتی و مردم ملکی، در واقع اهداف و نیات جنگ‌طلبی و شرارت‌افروزی آن‌ها را نشان می‌دهد.

بعضی از کارآگاهان امور سیاسی این نوع رفتار طالبان را اعمال فشار بر دولت تعبیر می‌کنند تا از یک طرف در گفتگوها و مذاکرات بین‌الافغانی از جایگاه برابر برخوردار بوده و از جانب دیگر بتوانند قبل از شروع مذاکره راه‌های زندانیان خود را از زندان‌های دولتی امکان‌پذیر کنند.

البته دیدگاه‌های دیگری نیز وجود دارد که حملات طالبان را بر مواضع نیروهای دولتی نشانه‌یی از چنددستگی و چندپارچگی گروه طالبان می‌دانند که در برابر تصامیم دفتر سیاسی این گروه در قطر قرار دارند.

حالا این‌که کدام یکی از این چشم‌اندازها می‌تواند نسبت به نیات و رفتار واقعی طالبان نزدیک باشند، واقعیت این است که طالبان از انسجام رهبری واحد، استقلال اندیشه و رفتار برخوردار نیستند و آنچه از آدرس این گروه انجام می‌شود، اعمالی‌اند که تحت هدایت مستقیم استخبارات پاکستان عملی می‌گردد.

پاکستان اهداف مشخص و تعریف‌شده در افغانستان دارد که اساس آن را ویرانی کشور ما و در نهایت استقرار یک نظام تحت نظر اسلام‌آباد در کابل شکل می‌دهد.

این رویای پاکستان دست‌کم در چهل سال اخیر دچار تغییر و تحول نگردیده و هر آنچه را در ارتباط با افغانستان انجام داده، در واقع در راستای رسیدن به همین رویای تاریخی می‌باشد.

هرچند پس از سقوط امارت طالبان و حمایت جامعه جهانی از نظام نوپای افغانستان، امیدواری اسلام‌آباد نسبت به استقرار نظام دلخواه، کمرنگ شده بود، اما ضعف و بیچارگی رهبران سیاسی افغانستان سرانجام اسلام‌آباد را بار دیگر نسبت به نقش تعین‌کنندۀ آن کشور در سرنوشت افغانستان امیدوار کرد.

از همین روست که به بازسازی طالبان پرداخت. اسلام‌آباد با استفاده از شگردها و فرصت‌های مختلف توانست طالبان را وارد فضای سیاسی و نظامی افغانستان کند و سرانجام موفق گردید به‌عنوان شریک سیاست ایالات متحد امریکا در افغانستان به رسمیت بشناساند. اما امکانات حمایتی و لوژیستکی اسلام‌آباد از طالبان، محدود است و ظرفیت آن کشور در حدی نیست که به‌صورت طولانی از این گروه حمایت لوژیستکی کند. از جانب دیگر بدنه نظامی طالبان از آهن و فولاد ساخته نشده و مثل جریان‌های نظامی دیگر، شکست‌پذیرند.

در این سوی قضیه که دولت افغانستان و جریان‌های مخالف طالبان قرار دارند، در واقع تعین‌کننده سرنوشت نظام جمهوری و آینده مردم افغانستان واقع شده‌اند که اگر اختلافات ذات‌البینی را کنار بگذارند، به راحتی می‌توانند نقشه‌های اسلام‌آباد را برعکس کنند و به جنگ چهل ساله افغانستان نقطه پایان بگذارند.