آرامش با کمی جسارت!

jesarat

شده‌اَم انگار یک خودبزرگ‌بینی که نشسته آن بالا و دایم در حال نصیحت است، این‌ چند روز که برای این نشریه می‌نویسم. به هر حال آدمی هستُ حس‌هایی که گاهی می‌آیند و وقتِ فرار شکارشان می‌کنی.

نشسته بودم میانِ چند نفر که چند سالی‌ست از رشته سینما فارغ شده‌اند و کمی تجربه کار دارند. حرف زدیم از هنر و سینما. پیشنهاد دادم؛ جامعه به شناخت بیشتر از هنر نیاز دارد و این شناخت زمانی حاصل خواهد شد که هر کس حرفُ حسُ نظرش درباره‌یِ رشته‌یِ کاری‌َش را با دیگران در میان بگذارد. بیایید حتا شده ساده درباره‌یِ موقعیت و وضعیتی که در آن هستید، کمی بنویسیم.

گفتگوها دوستانه بود اما پشتِ حرف‌ها به این می‌رسیدی که: این‌کار خیلی کوچک است و باید بزرگ‌تر فکر کرد. که خلاصه‌ش می‌شود مخالفت.

آن حوالی به یک چیزِ دیگر هم رسیدم؛ جسارت، جسارتِ بیان، جسارتِ عمل.

به ذهنم رسید:

جسارت نداری

تاکنون شده بخواهی بگویی وضعیتِ ما خوب نیست؟ تاکنون شده به فردی تذکر دهی از پیاده‌رو برود نه از بینِ سرک؟ تاکنون شده بخواهی به مردِ زندگی‌ت بگویی کمی مهر بیشتر داشته باش؟ شده به راننده تکسی بگویی قوانینِ ترافیک را رعایت کن؟ شده بگویی سیاست‌مدارها ما را به بازی گرفته‌اند؟ شده بگویی تنبلَم، همیشه کار را به دیگری واگذار می‌کنم؟ شده به یک مزاحمِ خیابانی تذکر بدهی؟ شده به هم‌نوعِ خودت فکر کنی؟ شده بخواهی امروز سگرت نکشی؟ شده وقتِ خواب روز و کردارت را حلاجی کنی؟ شده لباسِ اضافه‌ا‌ت را به یک محروم بدهی؟ شده به منظره‌یِ دیداریِ هرروز شهر اعتراض کنی؟ شده بخواهی رازی را صادقانه به کسی بگویی؟ شده به افرادِ چرب‌زبانِ سواستفاده‌گر یک‌بار بگویی نه؟ شده بی‌دلیل و بی‌جا خجالت نکشی؟ شده بخواهی رنجِ کسی را به دوش بگیری؟ شده بخواهی شریکِ لحظه‌هایت را بی غل‌و‌غش، عاشقانه در آغوش بگیری؟ شده به استاد بگویی، آگاهی حقِ همه ا‌ست، پنهان‌ا‌ش نکن؟ شده احساسِ تحقیر نکنی؟

جسارت داری

همیشه لبخند می‌زنی؟ دیگران تو را فردی قابل اعتماد می‌دانند؟ بدونِ زیرمیزی کارِ خلق را پیش می‌بری؟ برنده‌یِ عنوانِ خوب در کارَت شده‌‌یی؟ سرعتِ زیاد را در خیابان‌ها تجربه کردی؟ راست می‌گویی؟ کتابی این اواخر خوانده‌یی؟ دوچرخه می‌رانی؟ قضاوتی در مورد لباسُ و ظاهر عابرِ روبه‌رو، دوستِ نه‌چندان محبوب یا کناردستی‌ا‌ت نمی‌کنی؟ سرخوشُ شیدا می‌شوی؟ قصه‌یی برای کودکان روایت می‌کنی؟ کوه رفته‌یی؟ ۲ ساعت و ۲۸ دقیقه و ۵۲ ثانیه در تاریکی می‌نشینی؟ آب را دوست داری؟ فلمی برنده‌یِ جایزه‌ی نخلِ طلا تماشا کرده‌یی؟ چه‌قدر آدم‌ها را دوست داری؟ نشسته‌یی با دوستان، دورِ هم وَ خنده وَ فریاد و ….؟ برای کسی صبحانه آماده می‌کنی؟ خودت را، درون‌ا‌ت را برای دیگری شرح داده‌یی؟ سرپیچی کرده‌یی تاکنون؟ موش و سوسک دیدی، جیغ کشیدی؟ کاری به کارِ قضاوت دیگران در مورد خودت نداری؟ هدیه می‌دهی؟ هدیه گرفته‌یی؟ امید و آرزو را گم نمی‌کنی؟ سلام کن. خشمگین که هستی قدم می‌زنی؟ زیرِ باران، از باران خوشَ‌ا‌ت آمده؟ پولِ خرید لباس را خرجِ یک فکرِ کوتاه و نو می‌کنی؟ عاشق شدی؟ برای بیکاریِ بعدِ چاشت چه خواهی کرد؟ تو یک فردِ پرتلاش و با نشاط هستی. چه‌قدر خودت، من، خودمان، ما را شناخته‌یی؟

“کمی جسارت، ما را به آرامش می‌رساند.”

نظر بدهید

برای درج نظر اینجا کلیک کنید