برای شکست طالبان؛ قدرت «بلک‌هاوک» کافی است؟

سرمقاله: ایالات متحد امریکا دو بال از هلیکوپترهای وعده‌شدۀ «بلک‌هاوک» امریکایی را به ارتش افغانستان تسلیم کرد. این هلیکوپترها روز شنبه، ۱۵ میزان در مراسمی با حضور اشرف‌غنی؛ رییس‌جمهوری افغانستان و جنرال جان نیکلسون؛ فرمانده نیروهای بین‌المللی در میدان هوایی قندهار به اردوی ملی سپرده شد.

جنرال جان نیکلسون، فرمانده نیروهای بین‌المللی در افغانستان در این مراسم مجهز شدن نیروهای هوایی افغانستان به این هلیکوپترها را نقطه آغاز شکست طالبان عنوان کرد و گفت که پیام ما برای دشمنان و حامیان طالبان این است که شما پیروز نمی‌شوید.

این خبر ظاهرا در ردیف تمام خبرهایی قرار می‌گیرد که هرازگاهی پیرامون بحران افغانستان از آدرس دولت و یا از آدرس دوستان بین‌المللی ما روی آنتن‌های خبری می‌رود؛ اما تامل کارشناسانه بر استراتیژی جدید ایالات متحد امریکا در مورد افغانستان و همین گونه دقت بر اظهارات متعددی که اخیرا از طرف مقامات عالی‌رتبه ایالات متحده امریکا در مورد چگونگی حمایت واشنگتن از دولت افغانستان و تشدید مبارزه علیه گروه‌های دهشت‌افگن و به خصوص طالبان صورت گرفته، این خبر می‌تواند نشانه‌یی از یک رخداد مهم و سازنده در سرنوشت اردوی ملی افغانستان باشد که به دلیل فقدان امکانات مدرن جنگی از مقابله موثر با دشمنان مردم افغانستان عاجز است.

 بی‌تردید بخش مهمی از سرنوشت جنگ که در عصر ما به شدت تخنیکی شده است با توجه به امکانات و تجهیزاتی که از آن استفاده می‌گردد، تعیین می‌شود، اما افزون بر تجهیزات، پلان، مدیریت، تجارب، دانش و انگیزه جنگی، عناوین دیگری است که در تعامل با همدیگر، مرز میان پیروزی و شکست در جنگ را مشخص می‌سازد.

جنگ جاری در افغانستان به‌رغم اینکه سایه چندین سازمان استخبارات منطقه‌یی و فرامنطقه‌یی بر آن سنگینی می‌کند، جنگ پیچیده و غیر قابل کنترول نیست و همین گونه تجهیزات و تکنیک‌های جنگی را که مخالفان مسلح دولت در مقابله با نیروهای دولتی از آن استفاده می‌برند نیز پیچیده و غیر قابل واگشایی نیست که غلبه بر آن غیر ممکن باشد.

در این میان سوالی که کمتر به آن توجه صورت گرفته، این است که چرا نیروهای دولتی نمی‌تواند بر دشمن غلبه کرده و آن‌ها را نابود و مضمحل نماید؟

این سوال از چشم‌اندازهای مختلف قابل بحث می‌باشد که پرداخت مفصل به آن در حوصله این جستار نیست، اما به صورت فشرده می‌توان به چند نکته اشاره کرد که عدم دقت به آن، نیروی امنیتی ما را در مقابله با دشمنام مسلح در موضع دفاعی قرار داده است.

نکته اول، فقدان مدیریت کارآمد و تعهد لازم وظیفوی در سطوح مختلف مدیریت جنگ می‌باشد که سبب گردیده در بسیاری موارد ابتکار جنگ در دست دشمنان قرار گرفته و جغرافیای نفوذ آن‌ها گسترش یابد.

نکته دوم، تسری فساد گسترده در سطوح مختلف مدیریت نظامی می‌باشد که به نوبه خود بر روحیه جنگی  سربازان در میادین جنگ تاثیر منفی نهاده و در نهایت سبب گردیده است ظرفیت جنگی آن‌ها در مقابله با دشمن تحلیل یافته و خطوظ دفاعی دولت قابل نفوذ گردد.

نکته سوم، فقدان تولید انگیزه جنگی و تقویت روحیه جنگی در صفوف سربازان دولتی می‌باشد که سبب گردیده دشمن با استفاده از این خلا به موفقیت‌های جنگی نایل آید.

این سه نکته که به صورت بسیار فشرده از آن سخن رفت، برسازه‌هایی از یک ساختار تعریف‌شده می‌باشد که از آن به عنوان توان رزمی نام برده می‌شود.

مخالفان دولت افغانستان را که عمدتا طالبان شکل می‌بخشد، در مقایسه با نیروهای دولتی از امکانات و تجهیزات بسیار کمتر از امکانات دولت بهره می‌گیرند، اما عوامل و دلایلی که سبب گردیده است تا آن‌ها را در بسیاری از میادین جنگ شکست‌ناپذیر جلوه نمایند، نه تجهیزات نظامی؛ بل تولید و بازتولید انگیزه‌های جنگی، تقویت روحیه جنگی و مدیریت ساده جنگی می‌باشد که حتا از پشتوانه آموزشی لازم نیز برخوردار نمی‌باشد. اما استفاده بهینه از عنصر دین و آموزه‌ها و سنت‌های دینی مردم سلاح نیرومندی است که در بسیاری از میادین نبرد با دولت، برای آن‌ها قدرت مقاومت و تعرض بخشیده است.

دولت ما متاسفانه به دلیل فقدان ظرفیت شناخت ساختار اجتماعی و عناصر تهیج و بسیج‌کننده جنگ، تا هنوز نتوانسته، عنصر دین را از تصرف دشمنان ما خارج کرده و خود با استفاده از تریبون ده‌هاهزار مسجد و صد‌ها عنوان مولوی و ملاامام، برای جنگ موجود با دشمنان دولت مشروعیت بخشیده و با استفاده از عنصر ایمان، احساس و اعتقادات دینی، سازه‌های نرم‌افزار پیروزی در جنگ علیه دشمن را فراهم نماید.

از این رو، با توجه به این واقعیت، قبل از اینکه سرنوشت جنگ جاری با هلیکوپترهای بلک‌هاوک تعیین گردد، در پرتو مدیریت کارآمد سکتورهای نظامی امنیتی، تولید انگیزه جنگی برای سربازان و افسران، نمایش عملی تعهد و تقید اخلاقی در اجرای وظیفه، اجرای مجازات و مکافات، مبارزه واقعی با فساد و خیانت لجام‌گیسخته در سطوح مختلف مدیریتی، نظارت دقیق برفرایند جنگ و استفاده از عناصر انگیزه‌دهنده و باورهای دینی می‌باشد که می‌تواند سرنوشت جنگ را نه تنها در میادین جنگ؛ بل در قضاوت عامه نیز تعیین نموده و شرایط پیروزی نیروی نظامی و امنیتی ما را فراهم کند.

یک نظر

برای درج نظر اینجا کلیک کنید
  • جنګ را طیاره برده نه میتوانند دسپلین اهنیین عسکری ملی بودن قوای مسلح می توانند جنګ را ببرد فساد ګسترده مالی اداری اخلاقی در ادرات نظامی وملکی تعصبات قومی زبانی وسمتی نیز باعث دوری مردم از نظام میګردد در صفوف قوای مسلح بیشتر از ۶۰٪ پرسونل ان از یک قوم تاجیک پنجشیر تخار وبد خشان بوده که برنده شدن جنګ محال است

فیسبوک