گُل به دنیا حکمت‌یار

گلب‌الدین حكمت‌یار، دیروقتی است، غم دین را ندارد. گل‌هایی را كه سال‌هاست به خاطر دین ‌دور می‌انداخت حالا از روی دین برداشته به روی دنیا می‌زند. تازه امیر ناراضی فهمیده كه دنیا از دین بهتر بوده است.

من امیر ناراضی را از سال‌ها قبل می‌شناسم. از روز اول كه جایزه بهترین شاعر جوان را در ایران گرفتم. چند نفر آمدند دم خانۀ ما و از طرف امیر تحفه آورده بودند. بعد از طرف امیر دعوتم كردند.

امیر از گسترش اسلام حرف زد و اینكه برادران ما در هر طرف دنیا مشغول فعالیت‌اند. مدت‌ها بعد از من خواهش كرد كه در روزنامه‌اش كار كنم.

امیر خودش می‌نوشت، خودش ویراستاری و چاپ می‌كرد. چون امیر غیر خودش هیچ كس را قبول نداشت. خودش شعر می‌گفت، تفسیر می‌كرد و تحلیل می‌نوشت و به خبر هم كلا اعتقاد نداشت. فکر امیر بعد از سال‌ها خیلی عوض شد.

پسر و دخترانش بزرگ شدند و همه سعی كردند او را عوض كنند و كردند. اتل و خواهران، پس از گشت‌وگذار در دنیا، پدرشان را در چهره چگوارا و ماندلا می‌دیدند نه خودش. او را مبارزی آزادی‌خواه معرفی می‌كردند.

همان‌ها او را به دولت آوردند، اما واقعیت اینكه امیر، نه چگوارا بود و نه ماندلا. او برند خودش را دارد. همان برندی كه خلیفه قدرتمند ترکیه را شیفته‌اش ساخته، همان برندی كه از مصر تا آذربایجان عاشق‌اش ساخته، امیر امروز یك برند توریستی است. می‌توان به نام او از همه جا توریست جمع كرد؛ به‌شرط اینکه امیر با همه تغییراتش عوض نشود. امیری كه همه مردم را برابر می‌داند و از كمبود نقش زنان شاكی است. امیر طرفدار حقوق بشر و هر چیز كه اولادش خواسته….

اما نخ امیر مثل آن نخ پادشاه بددهن نیست. یك‌باره از دهن او حرف‌هایی صادر می‌شود كه نمی‌شود جمع‌اش كرد. مثلا یک‌باره جنگ‌های داخلی یادش می‌آید. یک‌باره روزنامه‌نگاری یادش می‌آید. و او جز شیوۀ خود هیچ شیوه‌یی را نه می‌داند و نه قبول دارد.

رسانه‌های جدید متاسفانه جز تفسیر و شعر و تحلیل، چیزهای دیگر هم دارند. امیر هیچ كدام را قبول ندارد. اما ظاهرا مخفیانه بعضی برنامه‌ها را می‌بیند؛ مثل بن‌لادن كه بازی‌های آرسنال را می‌دید او ستاره افغان می‌بیند. اما از امیر نباید ترسید. یك‌بار او در خانۀ اشرافی و مهمانی‌های اشرافی اسیر شود، خود خواهش می‌كند كه ستاره افغان زیاد شود. خواهش می‌كند بقیه رسانه‌ها هم هم‌چنین كنند. امیر تازه مزۀ دنیا را فهمیده است و می‌خواهد همۀ گل‌های دنیا را در خود دنیا خرج كند؛ چه این دنیا چه آن دنیا.

سید رضا محمدی؛ شاعر و نویسنده